داستان های خواندنی
داستان های خواندنی , در این مطلب دو داستانک جالب و بسیار خواندنی درباره ماه مبارک رمضان ، برای شما آورده ایم . لطفا در ادامه با ما همراه باشید.

عکس
مادرش زولبیا دوست داشت و پدرش بامیه …
نیم کیلو بامیه خرید و نیم کیلو زولبیا . رفت خانه، کلید انداخت، در را باز کرد و رفت سمت آشپزخانه و وسایل سفره افطار را آماده کرد، همه چیز را سر جایش گذاشت … زولبیا، بامیه، پنیر، نان، سبزی و گردو … نشست سر سفره، دو قاب عکس را آورد. یکی کنار زولبیا و دیگری کنار بامیه…
دیدار
دم سحر، چشمانش را که باز کرد صورت همسر و فرزندانش را دید.
احساس خوشی عمیقی داشت که باز هم توانسته عزیزترین هایش را ببیند.
***
در سحری مثل امروز ،در یک تصادف رانندگی، همسر و فرزندانش رفته بودند و از آن زمان یازده سال زمین گیر و ویلچرنشین شده بود.
خبرآنلاین
نیکی ها...
ما را در سایت نیکی ها دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد کاظم مشهدی بازدید : 144 تاريخ : شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:42