من ۲۵ سال دارم اما بیست ساله به نظر میآیم. ژاندارمها که از ظاهر «جنتلمن» من جا خوردهاند با چاپلوسی رفتار میکنند، حتی دستبندم را نیز باز کردهاند. همه ما شش نفر، من و پنج ژاندارمی که همراهم هستند در سالن دنگالی روی دو نیمکت نشستهایم. بیرون هوا، ابری است. در برابر ما دری هست که حتماً به سالن دادگاه جنایی باز میشود، زیرا ما اکنون در کاخ دادگستری ناحیه سنپاریس هستیم. تا چند لحظه دیگر مرا به یک قتل متهم خواهند کرد. وکیل مدافع من آقای «ریمون ـ هوبر» به من سلام میکند و میگوید: «هیچ مدرک جدی علیه شما وجود ندارد، من مطمئنم که تبرئه خواهیم شد» این جمله او، «ما تبرئه خواهیم شد» مرا به خنده میاندازد. گویی این هوبر نیز بهعنوان یک متهم در دادگاه محاکمه میشود و اگر محکومیتی در کار باشد او هم باید این مجازات را بر دوش کشد. یکی از مأمورین، در دادگاه را باز و ما را دعوت به ورود میکند. ژاندارمها در کنار دو لنگه چارتاق در بزرگ دادگاه میایستند، و من در سالن بزرگ داخل میشوم. برای اینکه حسابی ضربه وارد آمده، مرا گیج کند، همه جا را قرمزپوش کردهاند؛ قالیها، پردهها، پنجرههای بزرگ و حتی لباس قضاتی که هماکنون درباره من قضاوت خواهند کرد سرخرنگ است. ـ آقایان قیام کنید، قضات وارد میشوند. از دری که در طرف راست سالن قرار دارد، شش مرد، یکی بعد از دیگری وارد میشوند، رئیس دادگاه و پنج قاضی دیگر، با آن کلاههای مخصوص. رئیس دادگاه، در برابر کرسی و تریبونی که در وسط سالن قرار دارد میایستد و قضات در طرف راست و چپش جای میگیرند. سکوت عمیقی بر سالن حکمفرماست، همه قیام کرده بودند حتی خود من. قضات مینشینند و ما هم مینشینیم.
دسته بندی: رمان خارجی
ناشر: انتشارات امیرکبیر - تاریخ نشر:
زبان: فارسی
حجم فایل : 4.17 مگابایت - تعداد صفحات : ۶۸۸ صفحه
شابک:
نیکی ها...
ما را در سایت نیکی ها دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد کاظم مشهدی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه
20 دی
1396 ساعت: 6:00