دست آخر

ساخت وبلاگ
یه دیوونه رو میشناسم که فکر میکرد دنیا به آخر رسیده. نقاش بود و حکاک. خیلی دوستش داشتم. میرفتم و میدیدمش، توی دیوونهخونه. با دستهام میگرفتمش و میکشوندمش کنار پنجره. ببین! ذرتهای درحال قد کشیدن! حالا اونجاu200d! ببین! بادبونهای قایقهای ماهیگیری! همه اون زیبایی! دستش رو پس میکشد و به کنج خودش برمیگشت. هراسون بود. هرچی دیده بود خاکستر بود.


راهنمای خرید و مطالعه نسخه الکترونیک
نیکی ها...
ما را در سایت نیکی ها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد کاظم مشهدی بازدید : 152 تاريخ : دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 19:55